در نخستین روز اردو، اعضای گروه در ساعت ۸ صبح و طبق برنامه زمانبندیشده، مقابل منزل استاد عربسرخی حضور یافتند. پس از انتقال لوازم استاد به خودروها، سفر به سوی مقصد آغاز شد. لازم به ذکر است که به دلیل عدم هماهنگی یکی از هنرجویان، استاد مجبور به استفاده از یک خودروی مجزا شده و بنابراین، گروه با دو خودرو به سمت مقصد حرکت کرد.
برنامه اولیه حاکی از آغاز اردو در روز چهارشنبه بود؛ اما با تشخیص استاد و موافقت هنرجویان، عزیمت به روز پنجشنبه موکول شد تا از ترافیک احتمالی جلوگیری به عمل آید و زمان رسیدن به مقصد کوتاهتر شود. به تبع این تغییر، بازگشت نیز از روز یکشنبه به دوشنبه منتقل گردید.
مسیر سفر، که با عبور از جادههای زیبای چالوس و عباسآباد همراه بود، با گفتگوهای دلنشین و خاطرهساز اعضا سپری شد. طراوت هوا و نسیم خنک جاده، شور و هیجان خاصی به جمع بخشیده بود. در طول راه، خریدهای ضروری بر اساس فهرست از پیش تعیین شده انجام گرفت و سرانجام، پس از چهار ساعت، گروه به اقامتگاه رسید.
این اقامتگاه، که طی سالهای اخیر به دلیل موقعیت استثنایی خود در دامنه کوه و مجاورت جنگل، به گزینهای مطلوب برای برگزاری اردوها تبدیل شده بود، فضایی دنج و کمتر شناختهشده را در روستایی آرام فراهم میآورد. تراس این اقامتگاه، که در طبقه بالا قرار داشت، چشماندازی بینظیر به روستای سرسبز و کوهستانهای پوشیده از درختان ارائه میداد. اغلب اوقات، مه غلیظی فضای اطراف را فرا میگرفت و تا ایوان پیش میآمد. آوای دلنشین حیوانات اهلی و وحشی، در کنار این منظره کوهستانی و روستایی و مه غلیظی که تا ایوان کشیده میشد، لذت انجام بازیهای گروهی، کارهای مشترک و شبنشینیها را به طرز چشمگیری افزایش میداد.
پس از رسیدن به اقامتگاه، اعضا ابتدا وسایل خود را در محلهای در نظر گرفته شده قرار دادند و سپس برای اقامه نماز آماده شدند. پس از ادای فریضه، نوبت به صرف ناهار رسید. غذای این وعده، که از قبل توسط آقای بابایی با دقت و مهارت تهیه شده بود، بسیار خوشطعم و لذیذ بود و خستگی مسیر را از تن اعضا زدود. اعضا به سرعت سفره را چیدند و پس از آمادهسازی ساندویچها و نوشیدنیها، همگی دور هم جمع شده و یک عکس یادگاری دستهجمعی گرفتند.
پس از صرف ناهار و جمعآوری سفره، اعضای گروه به استراحت شخصی پرداختند. با فرا رسیدن شب، اردو رنگ و بوی دیگری به خود گرفت؛ استاد، تولد دو تن از جوانترین اعضای ایواما، یعنی ایلیا و ستیا را به شکلی غافلگیرکننده تدارک دیده بود. در این راستا، استاد وظایف مشخصی را میان اعضا تقسیم کرد: یک نفر مسؤول سرگرم کردن کودکان و دور نگه داشتن آنها از فرایند آمادهسازی بودند، یکی از اعضا به ثبت تصویری لحظات آمادهسازی پرداخت، و دیگری بر تزئین محیط و بستهبندی هدایا و کمک به استاد متمرکز شد.
همکاری صمیمانه اعضا در تزئین فضا، از نصب بادکنکها و ریسههای رنگارنگ گرفته تا چیدن تنقلات در ظروف مخصوص، دم کردن چای و بستهبندی هدایا، فضایی مملو از شور و نشاط ایجاد کرده بود. در همین حین، همزمان با آمادهسازی شام، شوخیهای دلنشین و سرشار از روحیه دوستانه، بر لذت این فرایند افزوده بود.
با اتمام تدارکات، زمان اجرای غافلگیری فرا رسید. در فضایی پر از هیجان، روشن کردن فشفشهها و ارائه کیک، تنقلات و هدایا، لبخند شادی بر لبان کودکان شکافت. این جشن تولد، با انبوهی از خنده و شادی همراه بود و خاطرات شیرینی را برای همیشه در ذهن همه حک کرد. پس از مراسم، همگان دور کیک تازهای که استاد با دقت از بهترین قنادی منطقه تهیه کرده بود، گرد هم آمدند و با نوشیدن چای، خستگی را از تن به در کردند.
پس از مراسم، استاد مسؤولیت جمعآوری وسایل جشن را بر عهده گرفت و اعضا را برای آمادهسازی سفره شام هدایت کرد. شام، که با ادای آداب ژاپنی، ایرانی و ایوامایی صرف شد، همچون وعدههای پیشین، تجربهای لذتبخش و بهیادماندنی بود.
پس از صرف شام، اعضا به جمعآوری سفره، شستن ظروف و رسیدگی به امور شخصی پرداختند. سپس، با توجه به تدارکات مجزا برای استراحت آقایان و بانوان، همگی راهی محل استراحت خود شدند تا با بهرهمندی از استراحتی کافی، خود را برای ماجراجوییهای روز دوم آماده کنند.
روز دوم اردو با برنامه بازدید از ساحل و تمرین ورزشی و بازی برنامهریزی شده بود. پس از بیدار شدن و صرف صبحانه، استاد عربسرخی به طبخ یک ماکارانی چشمنواز و اشتهاآور پرداخت. پس از جمعآوری وسایل، گروه عازم ساحل شد.
به محض ورود به ساحل، چادر مخصوص تعویض لباس برپا شد تا اعضا بتوانند به سهولت لباسهای ورزشی خود را بر تن کنند. با شروع بارش نمنم باران و وزش نسیم خنک، استاد با در نظر گرفتن شرایط آب و هوا پس از فعالیت بدنی در فضای باز، از انجام تمرینات سنگین صرف نظر کرد. در عوض، برنامه به یک آبتنی مختصر، بازیهای آبی و صرف میوه در کنار ساحل تغییر یافت.
پیشنهاد بازیهای ساحلی توسط استاد، با استقبال پرشور اعضا روبرو شد. خندههای مستانه و سرزنشهای دوستانه، فضایی سرشار از شادی و نشاط را خلق کرد. در طول این گشت و گذار ساحلی، اعضا به میل خود از ساندویچهای آماده، میوههایی چون هلو، سیب و نارنگی بهرهمند میشدند. با نزدیک شدن غروب و آغاز تاریکی هوا، تصمیم بر این شد که وعده شام در اقامتگاه صرف شود. وسایل جمعآوری شده در خودروها بارگیری شد و گروه به سمت اقامتگاه در منطقه عباسآباد حرکت کرد. در طول مسیر، تدارکات لازم برای شام مجدداً خریداری گردید.
پس از بازگشت به اقامتگاه و انجام امور شخصی، اعضا، که از تحرک و فعالیت در طول روز سرشار از انرژی بودند، اشتیاق فراوانی برای صرف ماکارانی «استادپز» از خود نشان دادند. سفره به سرعت چیده شد و لذت صرف غذا آغاز گردید. علیرغم احساس سیری کامل، نگاهها همچنان شیفته قابلمه بزرگ ماکارانی در کنار استاد بود.
اعضا از این وعده غذایی نهایت رضایت را ابراز داشتند و بار دیگر از مهارت بیبدیل استاد در آشپزی تقدیر و تشکر کردند. پس از صرف شام و جمعآوری سفره، شبنشینی دلنشین در ایوان اقامتگاه، زیر آواز نمنم باران، فرصتی مغتنم برای گفتگو، بازی و خلق خاطراتی ماندگار فراهم آورد. استاد نیز با پیشنهاد بازیهای متنوع، در این دورهمی صمیمی نقش فعال ایفا کرد و عکسهای یادگاری متعددی ثبت شد. در پایان، استاد اعضا را به استراحت دعوت کرد تا با انرژی مضاعف، روز سوم اردو را آغاز کنند.
برنامه روز سوم، بازدید از تنگه بهشت، گشت و گذار در روستا و تمرین در جنگل کنار اقامتگاه بود.
اعضا پس از صرف صبحانهای دلچسب در ایوان، که صدای کوبش باران بر سقف، آن را دلنشینتر کرده بود، به آمادهسازی نهار و جمعآوری وسایل پرداختند و به سمت منظره خارقالعاده تنگه بهشت رهسپار شدند. زیبایی خیره کننده این عارضه طبیعی، اعضا را مشتاق کرده بود که نزدیک رودخانه شوند اما باران شدید و زمین گلی بود و این باعث شده بود رودخانه خطرناک و زمین لغزنده بنظر برسد، به همین با صلاحدید استاد افراد در داخل ماشین از آن محیط و منظره زیبا لذت بردند، سپس پس از گذر از جاده جنگلی حیرت انگیز عباس آباد و گپ و گفت و بازیهای خاطرهانگیز داخل خودرو، به عباس آباد رسیده و پس از گذشت و گذار و خرید ملزومات اردو، به سمت اقامتگاه رهسپار شدند. در این روز قرار بود در جنگل دراسرا، تمرین کنند اما بعلت شرایط جوی، به پیادهروی کوتاهی در محیط روستا بسنده کرده، سپس به صرف نهار مشغول شدند.
بعد از مدتی استراحت، همگی با همکاری هم به تهیه شام و سالاد پرداختند. حال نوبت این بود که از آن دورهمیهای معروف مورد علاقه اعضا برگزار شود و اعضا به بازی و صحبت بپردازند.
استاد عربسرخی حتی بازیهایی که بنظر ساده و کودکانه، میرسیدند را وسیلهای برای تمرین دادن و آموزش هنرجویان میدید. او سعی میکرد در حین بازی، ذهن و جسم هنرجویان را با آموزش راهبردها و مهارتهایی تمرین دهد. برای مثال در سنگ کاغذ قیچی به هنرجویان راهنمایی کرد که در این بازی، شناخت استراتژی حریف، طرز فکر او و تصمیمگیری صحیح و سریع برای مقابله با آن در کسری از ثانیه اهمیت دارد. بازی پانتومیم، به شیوه هماهنگی با حریف و طرف مقابل کمک میکند و تمرینی برای درک شدن و درک کردن است که در نهایت منجر به هماهنگی شده و در فنون آواسه کمککننده است. در بازی گل یا پوچ، تمرکز و دقت بر جزییات و پایش ریزترین حرکات حریف است. این بازی تمرینیاست برای اینکه با توجه به حرکات بدن، حالات صورت و احساسات حریف، تصمیم و حرکت بعدی او پیشبینی شود.
استاد با این نگاه حتی به بازیها و برنامههای تفریحی، قصد انتقال این پیام را داشت که باید به هرچیزی در ایواما و زندگی به دید یک تمرین، آزمون و ابزاری برای رشد نگاه کرد. از هرچیزی میتوان یاد گرفت وهر کار و اتفاقی به شرط نگاه درست، مقرون به ارتقاست.
ایشان ایواما آیکیدو را به عنوان «روش زندگی» تعریف کرد و تأکید کرد معیار هنرجوی خوب در این رشته صرفاً یک رزمیکار بامهارت و با استعداد نیست! بلکه هنرجویی در این رشتۀ اصیل، جایگاه بلندتری دارد که بتواند به بهترین نحو از تمام زوایا و فعالیتها، تاثیر بپذیرد و مهارتهای زندگی که در این رشته کنار مهارت رزمی آموزش داده میشود را کسب و بدان عمل کند. عمل به مواردی که راهنما و استاد میگوید و با اعتقاد بر اینکه او، مطلقا صلاحش را میخواهد، چه به زعم و خواسته او باشد و چه نتواند علت آن را درک کند. همه چیز در ایواما جنبه آموزشی دارد و برای دریافت رده ملاک است، حتی نکاتی مثل؛ نظم و دقت در چینش وسایل، صرفهجویی، شیوهی تعامل و حتی صحیح غذا خوردن را در بر میگیرد.
پس از اتمام بازیها، اعضا با همکاری هم به آمادهسازی سفره شام مشغول شدند و هنرجویان کوچکتر، پس از دریافت آموزش به خرد کردن و تهیه سالاد پرداختند. پس از چیدن سفره و نشستن اعضا به گرد آن، عکس دستهجمعی گرفته شد و استاد هنرجویان را به شروع غذا دعوت کرد. شب با همکاری همه در جمعآوری سفره و شستن ظروف پس از شام به پایان رسید و زمان استراحت در یک شب خنک بارانی و جای خوابی گرم و نرم رسیده بود. البته به کسانی که خواستند، اجازه داده شد که با شرط عدم ایجاد مزاحمت، بیدار بمانند.
روز چهارم با بیدارباشی دلنشین در میان مه غلیظ و صدای آرامشبخش طبیعت آغاز شد. صبحانه این روز خاص بود؛ املتی که با ادویههای اسرارآمیزش هوش از سر همۀ اعضا برد! هنرجویان خردسال با دیدن مراحل پخت و استشمام بوی اشتها آورش، برای صرف زودتر آن بیتابی میکردند که در این هنگام، استاد عربسرخی فرصت را غنیمت شمرد تا بر لزوم سعهی صدر، کنترل میل و خودداری تأکید کند تا همگی اعضا کنار هم سرسفره از آن لذت ببرند. صبحانۀ آن روز شامل املت، نان بربری، خامه، پنیر، گردو، خیار، گوجه و شیر محلی پرچربی بود که خود استاد تهیه میکرد.
پس از صرف صبحانۀ لذیذ، هنرجویان بار دیگر دستپخت استاد و مهارت بیبدیلش در آشپزی را تحسین کردند، البته که هربار با برخورد و پاسخ فروتنانه و متواضعانه استاد روبرو میشدند اما این چیزی از مهارت وی کم نمیکرد.
سپس اعضا مشغول تهیه نهار و وسیلهها برای بردن به ساحل شدند. در روستا نمنم و آرام باران میآمد، اعضا امید داشتند که با رفتن به منطقه عباسآباد، دریا و ساحل را آرام و مناسب ببینند تا به تمرین ورزشی بپردازند. پس از انتقال وسیلهها به ماشین، راه افتادند. در راه، به گپوگفت و بازی پرداخته و لحظات شادی را سپری کردند.
پس از رسیدن به ساحل، دیدند که شرایط برای تمرین مساعد نیست پس در آنجا توقفی صورت ندادند.
لازم به ذکر است اعضا برنامۀ کوچکی برای تبریک تولد استاد در نظر داشتند و پیشنهاد دادند تا به شیرینی فروشی معروف منطقه بروند تا برای استاد کیک، تهیه کنند اما این پیشنهاد توسط استاد رد شد تا به زحمت نیفتند پس اعضا به خرید بستنی با شیر محلی تازه و کیک یزدی بسنده کردند. استاد از مهربانی ایشان قدردانی کرد و همگی از صرف چنین بستنی خوش طعم تازهای خوشحال بودند.
سپس اعضا برای خرید اقلام لازم، به چند فروشگاه مراجعه کردند و عصر پس از تهیه ملزومات، به سمت اقامتگاه رهسپار شدند. زیبایی جنگل عباس آباد در غروب و خنکی باد پاییزی اعضا را به وجد آورده بود. ایشان پس از رسیدن، سفره را چیده و به تهیه غذا پرداختند، سپس زمانی را برای استراحت و انجام امور شخصی اختصاص داده و پس از یک شب نشینی شاد، روز چهارم اردو را به پایان رساندند.
صبح روز آخر با یک غذای گرم برگزار شد که زحمت تهیه آن را آقای بابایی با پخت یک عدسی ویژه کشیده بود. اعضا پس از چیدن سفره و گرفتن عکس دستهجمعی به صرف گزینههای سرد و گرم صبحانه پرداختند. اما عدسی داغ با نان بربری در میان همۀ بخشهای دیگر صبحانۀ آن روز بیشتر، جلوهنمایی میکرد. اعضا پس از صرف صبحانه و گفتوگوی دوستانه، به جمعآوری سفره و شستوشوی ظروف پرداختند.
یکی از برنامههای ویژه آن روز، بلال ذغالی بود که توسط استاد و کمک آقای بابایی تهیه شده بود. دیگر نیاز به گفتن نیست که همکاری استاد و شاگرد ارشدش، چه اندازه یک غذا یا بلال را فوقالعاده میکند!
در حین آماده کردن بلالها، کودکان با یکی از اعضا مشغول بازیهای ابداعی و هدفمند بودند، یکی از اعضا هم به تهیه برنج کتۀ شمالی برای نهار و عکسبرداری مشغول بود.
پس از آماده شدن بلالها و قرار دادنشان در آب نمک، استاد اعضا را برای صرف آن فراخواند. کودکان سر از پا نمیشناختند و هیجان زده بودند و همگی بر طعم عالی آن اذعان داشتند. با کمی زیرکی، یک عکس بسیار خندهدار از یکی از هنرجویان که معمولاً اهل عکس گرفتن نبود، گرفته شد! بخش هیجانانگیز بعدی، مشارکت همگانی در پخت جوجه کباب بود؛ چون در ایواما، همکاری گروهی و تقسیم مسئولیت یک اصل جداییناپذیر است. جوجه کباب بسیار لذیذ بود و با برنج کته سرو شد.
پس از جمعآوری وسایل، گروه برای آخرین بار در تراس گرد هم آمدند تا تمرین فنی آیکیدو و مباحث تکمیلی را انجام دهند. در این جلسه، استاد سؤال کلیدی را مطرح کردند: «برای چه آیکیدو کار میکنید؟ آیکیدو برایتان چه معنی دارد؟» پس از شنیدن پاسخهای پرشور هنرجویان، استاد نکات ارزشمند و عمیق خود را به اشتراک گذاشتند. در پایان اردو، هدایای تولد تقدیم شد و استاد قدردانی صمیمانۀ خود را ابراز داشتند. گروه از استاد برای برنامهریزی و مدیریت این سفر لذتبخش تشکر کرده و ساعت ۶ آن روز دراسرا را به مقصد تهران ترک کردند.